نویسنده: پویا جفاکش

کارتار ها در ابتدا تحت عنوان بوگومیل در اروپا شهرت یافتند. این کلمه به معنی "دوستدار بغ"است.بغ یا بلغ یا بعل ،نام خدای سامی است که قوم بلغار نام از او دارد چون بلغار ها همان ملتی هستند که بگومیلیسم را در اروپارواج دادند. اوگری ، او یفور ، ؛آوار،مجار ، کودگر ،اونوگور ،یونگار ،هونوگری، اوکراین ،پچنگ ،همگی تلفظ های دیگری از همین ریشه اند(«"ار" در آخر اکثر این کلمات ، نشانه ی "ایل" یا مردم و قوم در ترکی است).آنها همگی از قوم "هون " هستند که تلفّظی که از کلمه ی چینی "هو" به معنی بیگانه است .این اصطلاح را چینی ها برای نامیدن همسایه های بربر خود بهکار میبردند که این همسایه ها در شمال چین،ریشه ی هونهای اروپا بودند .ولی نسبشاسی متاٌثّرین اروپایی ، جای نزدیکتری را منشاٌ در نظر گرفته است .در سنّت مجارستانی ،پادشاهان هونگری چنین آغاز می یابند:

1- تانا:وی همان اتانا پادشاه کیش در شهری باستانی در عراق در افسانه های سومری است که سوار بر عقابی بر آسمان برشد.

2- نمر : که همان نمرود پادشاه افسانه ای بابل است .

3- دو پسر دو قلوی شکار چی نمر به نام های "ماگور" و "هونور" که دو خواهر سرمت را دزدیدند و به همسری خود درآوردند که از این دو ،ملت های هون و مجار پدید آمدند.

مجار های افسانه ی دیگری دارند در باره ی"امشه" دختری بابلی که "تورول" turul شاهین آسمانی [معادل طغرل در ترکی غز] او را برکت داد . آن دختر به ازدواج "اوگیک " پادشاه اسکیت ها درآمد ولی توسطّ "آلموس "(همنام با پدر "آرپاد " پادشاه مجار ار نسل آتیلای هون )بار دار شد.آنگاه امشه روٌیایی دید درباره ی رود خانه ای که از بطن او بیرون آمده ، به سمت غرب جاری می شود و درختی طلایی از کنار آن بر می آید. آلموس به معنی روٌیایی بین است .وی یک "کوشی" سیاهپوست خوانده شده که این کلمه یاد آور کیش ،شهراتانا است.ر.ک:

origin of hungarians :historum.com

پس معلوم می شود که حضرات ، بیشتر مایل بودند خود را متاٌثّر از بابل معّرفی کنند.کیش آنها احتماً متاٌثّر از ئنویت بابلی موسوم به "مندائیسم" بود (از ریشه ی "مندا" به معنی نور که خود از "مرتو"از نامهای بعل می آید) و در اروپا به "مانیچیانیسم" و سپستر در سر زمینهای اسلامی به مانویت مشهور شد ."تورول " شاهین مقدس اینان را باید "تور ار" یعنی مردم "توری"خواند که کلمه ی بابلی کهن "توگری " درباره ی آنها به کار میرفت.چرا که توگری مخفف "تنگری"(خدای آسمان ترک – مغول ها) بود و خود نام از "دینگیر" (در سومری به معنی خدا ) داشت . پیروان تنگری،"توروکو" یعنی "فرزند تور "خوانده می شدند (اوکو در بابلی یعنی فرزند ).این ریشه ی نام قوم ترک است .شواهد حاکی از این است که این نام و این فرهنگ ، از اینجا به سمت شرق باز گشته است بعدها که شیونگنو ها (اوغوزها) به خاورنزدیک پای گذاشته به مانند هم نژادانشان ترک نامیده شدند.

"هونگ یون آن " دانشمند چینشاس در فصل "ترک ها و اویغورها" از کتاب "تمدن چینی" “the Sinitic civilization”:hong yuan می نویسد در همان زمان که "یین" ها ،تمدّن شرق دور را در چین مرکزی بنیاد می نهادند ، در غرب،چیانگ ها ی بربر و در شمال شرقی ،اقوامی بربر مشابه با مغول ها و جورچن ها می زیستند که هر دو گروه بربر یاد شده علیرغم ریشه گرفتن از چین مرکزی ، مشاهبت های شگفتی دارند که نشان می دهد از گروه مهاجری از شمال غرب اثر گرفته اند.وی شمال غرب را سرزمین قوم "تله" tele دریافته که بعداً به دست "توجو"ها (ترکان)برافتادند و ترکان در دوران حکومت "وانگ مانگ " (قرن اول میلادی )از دریای غرب که آب سیاه دارد ، برخاستند. آیا ممکن نیست "تله"ها و "ترک"ها دستکم در لغت یک قوم باشند؟ هونگ در این که ترک ها بنا بر نظر برخی دانشمندان از سرزمین دوردست دریای سیاه به طرف چین بازگشت کرده باشند، شک دارد. امّا بعضی از اقوام "تله " که او از آنها نام می برد ، اسمهای آشنای دارند:

"بایه گو"ba yegu،"پاگو" pagu ، و اویغور.همچنین از قوم "تله" ی دیگری یاد میکند به نام tongluo [که مشخصاً همان قوم طخارند که سر زمین شمال شرقی افغانستان به مرکزیت بلخ (از ریشه ی " بالیغ" در ترکی به معنی شهر) به نام آنها طخارستان خوانده می شود: آنها همان قوم غز/خزر/ختن/کیتان/هیتال هستند که بعداً سرزمین های اسلامی را در نوردیدند ). می دانیم که اویغورها در ورود مانویّت به چین نقش مهمی ایفا کردند. "مانی" تلفظ چینی نام ماندا (مرتو) خدای آموزی است .مرقیون ،بارداسانس، پلوتینوس و نهایتاً پلاتو (افلاطون ) تلفظ های غربی این نام هستند که هر یک ،به نوعی پیامبر و بنیانگذار بوگومیلیسم (کاتاریسم)عنوان شده است.

این مذهب ، پیرو مسیح بوده است . این موضوع در دوران سقوط امپراطوری روم در اثر حملات بربر ها ، با توجّه به شهرت جنگاوری و رعب انگیزی هون ها می توانسته برگ برنده ای برای کلیسای کاتولیک رم که کباده ی مسیح را می کشید در میان آن همه پاگان درّنده خو باشد. می دانیم که در قرن دهم میلادی ،"وایک" مجار (که پس از مسیحی شدن ، به"استفان" نام گرفت ) به رهبری ژرمن ها رسید و این چنین امپراطوری اطریش تاٌسیس شد. اتفاقاً این ، همان قرنی است که امپراطور ی مقدّس روم از اتحّاد امپراطور آلمان و پاپ رم تاٌسیس می شود .پس برخورد ژرمن ها هون ها جدّا مهم است.

کجا می توان این برخورد را یافت ؟هریبرت ایلیگ، دو صحنه ی مشابه در این باب می یابد :در قرن ششم میلادی ، آوارها از شرق تا مجارستان و لانگو بارد ها از غرب می تازند ، سیصد سال بعد ، مجار ها از شرق تا مجارستان ، و لومباردها از غرب می تازند .این سیصد سال ، تنها در این یک مورد اضافی نیست : پادشاهان قرن دهم کلوتار و کلویس ،همان پادشاهان قرن دهم "لوتار" و "لوویس" هستند و "تئودوهت"شاه فرانکها و شکست دهنده ی ژوستینین امپراطور روم شرقی ، همان "تئودوریک" استروگوت ، فاتح ایتالیا و گول است و هر دویشان خود را کارل (جنگجو) می نامیدند (منشاًافسانه ی شارلمانی ).عبدالّرحمان اوّل اندلس در قرن هشتم همان عبدالّرحمان سوم در دو قرن بعد است:و محمّد ابن قسیم" رهبر اوّلین هجوم مسلمانان به هند در 715میلادی ،با محمود غز ، فاتح هند در قرن 11 میلادی برابری می کند!: A.D.Chancaqy:emmetsweeney.orq

در پاسخ به این معادل ها ، بهترین مدل ،کرونولوژی «یووه تاپر»تاریخدان آلمانی در کتاب «صلیب سال خورشیدی »است که 700سال از تاریخ مدوّن (از 300تا1000میلادی)را غیر واقعی می داند یعنی به عقیده ی او ،ما از قرن چهارم میلادی یک دفعه وارد قرن11میلادی می شویمو قلّت منابع متقن باستانشاسی بین قرون 1تا 13،حاکی از نادرست قرار گرفتن شخصیت های واقعی و خیالی در تاریخ مدوّن است. با لحاظ کردن این نظریه در پی جویی خود میتوانیم رگ تولد کلیسای کاتولیک را به دست آورده ، رابطه ی عشق و نفرت بین آن و مسیحّیت کاتاری را دریابیم.

(ادامه دارد)

غلبه ی شیانبی ها(اجداد قوم مغول) بر شیونگنوهای ترکتبار در مغولستان، و رانده شدن بدویان به سمت غرب

کاتارها