جادوگری کابالایی و آزادی زنان
نویسنده: پویا جفاکش



در دهه ی 1910 میلادی، نیروهای پلیس زن در بریتانیا و در واکنش به شکایات مردمی از افزایش فحشا و مستی رشد کردند. علت رشد شر اخلاقی در بریتانیای آن زمان، فرار زنان بیگانه از کشورهای جنگ زده ی اروپایی به بریتانیا و تن دادن آنها به فحشا برای امرار معاش بود که به نوعی سبب عادی شدن فحشا و تن دادن زنان بریتانیایی به ولگردی بود. پلیس زن به وجود آمده بود تا زنان ناباب را شناسایی و ارشاد کند و یا کنار هم قرار گرفتن مردان و زنان نامحرم را در پارک ها و اماکن عمومی مورد برخورد قرار دهد. مارگارت دامر داوسون، لیلیان وایلز و مری سوفیا آلن، از معروف ترین پلیس های زن بریتانیا در این دوره هستند. فرمانده مارگارت دامر داوسون را دارای نیروی جادویی روحی خوانده اند که سبب میشد تا دختران ولگرد به او جذب شوند و با او احساس دوستی کنند و به راهنمایی او از شرورات اخلاقی بپرهیزند. بیشتر این زنان و اصلا پیدایش پلیس زن در بریتانیا تحت تاثیر رشد نیروی کار زن و سپردن کارهای مردان به زنان در آلمان قرار داشتند و جالب این که بسیاری از زنان پلیس زن انگلیسی به نازی ها علاقه داشتند و هیتلر را میستودند. شهرت هماورد شدن زنان و مردان در آلمان از دید انگلیسی زبانان که طی دوران نازی ها ادامه یافت، در پبدایش لغت "فمینازی" در ترکیب لغات فمنیسم و نازیسم برای شر نشان دادن فمنیسم در امریکا اثر خود را نشان داد. طبق فرهنگ لغت آکسفورد از زبان عامیانه ی سیاسی آمریکایی ، این واژه (به طور تحقیرآمیز) به "یک فمینیست متعهد یا یک زن با اراده ی قوی" اشاره دارد. طبق فرهنگ لغت انگلیسی اکسفورد ، اولین استفاده ی تایید شده از کلمه، مقاله ای در لس آنجلس تایمز در سال 1989 در مورد است که از شعار "زنان به خانه بروند" در مورد اعتراضات به نفع سقط جنین استفاده می کرد. این اصطلاح بعدا توسط راش لیمبیو مجری مجری محافظهکار رادیویی آمریکایی در اوایل دهه 1990 رایج شد. لیمبو ابداع این اصطلاح را به توماس هازلت استاد دانشگاه نسبت داد. گلوریا استاینم پیشنهاد تحریم لیمبیو را به دلیل استفاده از این اصطلاح کرد و بیان نمود: «هیتلر علیه جنبش قوی فمینیستی در آلمان به قدرت رسید، کلینیکهای تنظیم خانواده را قفل کرد و سقط جنین را جرمی علیه دولت اعلام کرد. بیشتر شبیه راش لیمبیو است.":
“feminazi”: wikipedia
هیتلر مثل همه ی دشمنان امریکا ظرفیت جذب هر چیزی که کمبودش حس میشود را تحت هر شرایطی دارد، به شرطی که زمینه ی قبلی داشته باشد. پس عجیب نیست که در اسپانیا هیتلر چهره ی یک طرفدار حقوق زنان و فمنیست را در نزد ناراضیان از وضع موجود به خود بگیرد، بخصوص وقتی در نظر بگیریم که مردم اسپانیا دلشان برای ژنرال فرانکو تنگ شده و فرانکو به اندازه ی هیتلر، فاشیست تلقی میشود. با این حال، باید توجه کرد که رشد فمینیسم در آلمان به دنبال همپایه شدن یهودیان با دیگر شهروندان آلمانی در دهه ی 1870 و بخصوص پس از برابر شدن مردان و زنان یهودی از اوایل قرن بیستم صورت گرفت و هیتلر در آن تغییراتی ایجاد کرد که متفکران بلوک غرب، از آن به بدی یاد میکنند. مثلا لونگن پس از توضیح رشد فمنیسم یهودی در آلمان مینویسد: «استقرار آدولف هیتلر و رژیم ناسیونال سوسیالیستی در آلمان، تمام تلاش ها برای رهایی یهودیان و زنان را به یکباره پایان داد.»:
“german-jewish feminism in the twentieth century”: saMMUEL LUNGEN: https://www.lbi.org"
اخیرا سوزان آ.منینگ در کتابی به نام «اکستازی و شیطان: فمینیسم و ناسیونالیسم در رقص های مری وایمن» تا حدودی در دیدگاه رایج تغییراتی ایجاد کرده است. در معرفی کتاب در سایت آمازون آمده است:
«مری وایمن، برترین رقصنده ی مدرن آلمان در بین دو جنگ جهانی، رقصنده را در تسخیرنیروهای وجد و اهریمن تصور کرد. با تبدیل مجری به پیکربندی انتزاعی انرژی در فضا، آثار او شهوانی سازی سنتی زن رقصنده را زیر و رو کرد. منتقدان در زمان خودش و مورخان از آن زمان او را به عنوان یک مبتکر اصلی مدرنیسم رقص ستایش کرده اند. با این حال، آنچه مفسران تا همین اواخر اذعان نکرده بودند، همکاری او با نازی ها است. تحت حکومت رایش سوم، وایمن به طرز ماهرانه ای مضامین رقصی را که در جمهوری وایمار شهرت او را به ارمغان آورده بود، تغییر داد. با بازگشت به تصاویر سنتی تر از رقصنده ی زن، آثار او نشان دهنده ی تقسیم بین حوزه های مردانه و زنانه بود که در ایدئولوژی فاشیستی بسیار مهم است. بنابراین، حرفه ی رقص او دیدگاه غالب در مورد گسست شدید بین وایمار و فرهنگ نازی را به چالش می کشد. سوزان منینگ، مورخ رقص فرهنگی، حرفه ی وایمن را از مونته وریتا، مستعمره ی هنرمندانی که در آن جنگ جهانی اول را در تبعید داوطلبانه گذراند، تا برلین غربی، جایی که آخرین کار خود را تنها چند ماه پس از ساخت دیوار برلین به نمایش گذاشت، دنبال میکند. منینگ استدلال میکند که وایمن با ارائه ی یک هویت ملی اساسی و هالهای عرفانی از آلمانی بودن، تماشاگر فضول مرد را به چالش کشید. منینگ با معرفی روشهایی که معمولاً در مطالعات رقص یافت نمیشوند، داستان وایمن را به فضایی میان رشتهای میچرخاند که با گفتوگوهای مداوم در مورد تاریخ بدن و سیاست جنسی و ملی مدرنیسم هنری محدود شده است.»
سپس از قول جوآن استاین از موزه ی ملی هنر امریکا در واشنگتون دی سی نقل می آورد:
«گاهی تاریخ نگاری پذیرفته شده وایمن و جایگاه او در توسعه ی رقص مدرن آلمانی و آمریکایی را به چالش می کشد و رد می کند. برای مثال، منینگ یک مورد قوی برای حمایت وایمن از زیباییشناسی فاشیستی تحت نازیسم ارائه میکند و جایگاه Ausdruckstanz (رقص بیان) را در مقابل رقص مدرن پس از جنگ بازنگری میکند. او ناسیونالیسم ذاتی در آثار وایمن را تجزیه و تحلیل می کند و دستور کار ملی گرایی در ایجاد تاریخ رقص آمریکا را آشکار می کند. دانشجویان جدی تاریخ رقص، به تحقیق و روش شناسی پیشگامانه ی منینگ اهمیت می دهند.»
از قول سوزان ال.فاستر نویسنده ی کتاب "مطالعه ی رقص" نیز آمده است:
«منینگ، پیچیدگی رابطه ی رقص با محیط جنسیتی و سیاسی آن را با ارائه مثالهای روشن از اینکه چگونه رقص بهعنوان یک عمل فرهنگی مظهر ارزشها و باورهای کلیدی است، جمعآوری میکند. کتاب منینگ مدلی زیبا و متقاعدکننده برای تفسیر محتوای ایدئولوژیک فرم رقص به ما ارائه میدهد و نوید می دهد که یکی از بهترین تاریخ های رقص زمان ما باشد.»
درواقع شاید این یکی از دیون تمدن نوین غرب به هیتلر باشد که حقوق زنان را به جلوه نمایی برای لذت مردان و تبلیغ ناسیونالیسم ملی توسط زن آزاد در صحنه های زرق و برق تجملی به مدل خوشایند سرمایه داری کاهش داد و هنوز هم انتظار میرود فمینیسم در این حد باقی بماند؛ به همین دلیل هم هست که امضای هیتلر بدنام از زیر صفحه ی قراردادش حذف شده است. فیلم باربی که اخیرا روی گیشه رفت این حس را احیا کرد. پریاموادا گوپال مدرس دانشکده ی زبان انگلیسی دانشگاه کمبریج دراینباره مینویسد:
«نشریه ی جناح چپ محترم ایالات متحده، ملت، اعلام کرد که بیش از فمینیسم، عظمت فیلم در این است که چگونه "نوعی از عشق که به ندرت جدی گرفته میشود: عشق به مصنوعات، اشیاء و سطوح" را اصالت بخشیده است. ناشر The Nation، کاترینا واندن هوول، در گاردین استدلال آرمان هایی رهایی بخش را استدلال کرد که باربی خود در مورد عدالت جنسیتی تجسم میکند و جناح راست آمریکایی از آن می ترسیدند، که در شعار عروسک تجسم یافته است: "ما دختران می توانیم هر کاری انجام دهیم." شادی مهیجی که باربی در این محلههای مترقی با آن استقبال میشود، گواهی بر تداوم قدرت محافظهکاری پدرسالارانه خطرناک آمریکایی است که بیشک در سالهای اخیر آسیبهای زیادی به بار آورده است. واندن هوول اعلام میکند که فیلم "میخواهد دختران احتمالات را تصور کنند، و برای محافظهکاران، این احتمالات غیرقابل تصور است." با این حال، این خطر واقعی وجود دارد که فمینیسم با تمرکز شدید بر آنچه محافظهکاران نمیخواهند، به طعنه ختم شود و یک بار دیگر، تخیل خود را به فردگرایی «انتخابی» عمومی زنانه محدود کند که باربی در نهایت پیشنهاد میکند. فیلم حول محور کشف سلولیت، قوس پاهای افتاده و افکار مرگ توسط «باربی کلیشهای» (با بازی مارگوت رابی) میباشد که به واسطه ی بحران شخصی صاحب انسان بالغ او (آمریکا فررا) تحریک شده است. او باید به دنیای واقعی سفر کند تا به این "مشکلات" رسیدگی کند و در این فرآیند، تحولی واقعی را تجربه کند که مستلزم ترک زندگی او به عنوان یک عروسک است... از آنجایی که از زنان آمریکایی خواسته میشود هر چیزی که میخواهند باشند - یعنی واقعاً حرفهایهای طبقه ی متوسط مانند پزشکان، وکلا و فضانوردان، با چند برنده جایزه نوبل در ترکیب - ما در مورد نظم اقتصادی سرمایهداری و این واقعیت آن سکوت کردهایم که ثروت نسبی آن دسته از زنانی که میتوانند این انتخابها را انجام دهند، با فقر میلیونها زن در سطح جهان که انتخابهایشان نسبتاً محدودتر است، تسهیل میشود. بله، زنان بیشتری در اتاق هیئت مدیره ی Mattel هستند و همینطور بازیگران لاتین موفق تری مانند آمریکا فررا برای اینکه هالیوود کمتر سفید پوست شود. اما آیا تصورات ما در مورد آزادی باربی شامل اینها هم میشود: سوئیت شاپ و زنانی که برای تولید لباس های پرزیدنت باربی – و در واقع، خود عروسک ها – در کارخانه های آسیایی و آمریکای لاتین تلاش می کنند؟ زنان و خانواده های آواره شده به دلیل جنگ هایی که روسای جمهور آمریکا در آن شرکت داشتند؟ زنانی که توسط سربازان پیاده ی اقتدارگرایان و شوونیست های پوزخند زده مورد آزار و اذیت جنسی سیاست خارجی آمریکا قرار گرفته اند ؟ با وجود تمام ادعاهای متورم در مورد ماهیت ویرانگر، حتی انقلابی، و با همه ی تنوع خیره کننده ی باربیلند، فیلم در مورد دیگر ستم هایی که پدرسالاری به راه می اندازد - بی عدالتی نژادی، اقتصادی و اقلیمی (نظامی، اقتصادی و اقلیمی) – چیزهای کمی برای گفتن دارد. آخر، مسلماً انجام این کار برای یک عروسک ساخته شده از پلاستیک مشتق شده از سوخت فسیلی کمی سخت است. در نهایت، شاید، این فیلم یک میانهطلبی است که نمونه ی آن مونولوگ «نمایش آمریکا فررا است که جهتگیریهای متناقض متعددی را که زنان به آنطور که به آنها دستور توقف داده شده و همه آن را انجام میدهند، محکوم میکند. ظاهراً در مورد همه ی زنان است، اما در واقع، این سخنرانی نوع بسیار خاصی از زن را فرا میخواند، ضرب المثل "رئیس دختر" با شغل و آرزوی ثروت، اما احساس میکند که در عین حال این فشار را احساس میکند که لاغر و سالم، یک رهبر و خوب باشد. اینها مشکلات موقعیتی و شخصیتی نیست که اکثر زنان در این جهان – در واقع، حتی اکثر زنان آمریکایی – در آن قرار دارند.»:
“Is Barbie feminist? Not for all women: The film’s a marketing success, but its limited vision doesn’t apply to most women, for whom the world is grim, not pink.”: Priyamvada Gopal: Aljazeera: 4 Aug 2023
درواقع ما دراینجا با زنان معمولی روبرو نیستیم. مقابل ما روح یک تمدن قرار دارد که خود را در زنانی کاملا اشرافی مجسد میکند و لباس الهگانی را میپوشد که کشیش های ژزوئیت پیرو روبرتو دو نوبیلی طی به اصطلاح بازخوانی وداها در هند آنها را بازتولید میکردند و سر ویلیام جونز و ماکس مولر با جمع آوردن هندیان و اروپاییان زیر عنوان آریایی سعی در وارد کردن آنها به اروپا نمودند، همان مسیری که به ظهور نازیسم انجامید. تمام آن الهگان صورت های مختلف یک الهه ی واحد یعنی مایا بودند؛ الهه ی توهم که به شکل مایا یعنی حجاب مانع از درک واقعیت جامعه و جهان توسط مردم میشد؛ چیزی شبیه همان حجابی که سرمایه داری جلو چشمان مردم می اندازد. این حجاب از جنس مادیات است، چون الهه ی توهم قبل از این که در سیاست تجسد یابد، الهه ی زمین و دارای کارکرد کشاورزی بوده است. در روم که بستر اشرافیت اروپایی تلقی میشود، نام او کوبله بود. این لغت، شبیه اصطلاحات چابلا، چامبالا، گبالا و کبالا است. به نوشته ی جان نادا، همه ی این لغات، از ریشه ی "قبل" در عربی به معنی دریافت هستند و در اروپا به مالیات و عوارض اطلاق میشده اند. لغات ایتالیایی "چیامبلانو" و انگلیسی "چمبرلین" به معانی حاکمیت و خزانه داری ازاینجا می آیند و میتوان گفت لغت قبالا در عبری که در اروپا معمولا کابالا تلفظ میشود، درحالی عنوان عرفان یهود شده که قبل از هر چیز، ایدئولوژی حاکمیت را بازتاب میدهد. این ایدئولوژی یک ظرف مکانی برای تولید شاه نیز هست. در انگلستان، لغت چمبرلین معادل "هوس کارل" یعنی خانه ی شاه استفاده میشده و ازاینرو بعدا به مفهوم دفاتر سیاسی نیز کاربرد یافته است. سلسله ی کارل ها یا شارل ها یعنی شاه ها در روم هم کارولنژین یعنی شاه تباران نامیده شده است و خط آن به بنیانگذاری با نام خیالی شارلمان –به سادگی یعنی شاه بزرگ- میرسد. این شخص بود که با رسیدن به تاییدی پاپ، حکومت مسیحیت یهودی تبار را بر اروپا تحکیم کرد. یهودی های قرون وسطی به جعل سکه و پول و دادگاه های متعددشان به خاطر جرائم مربوطه معروفند. اما شاید این شهرت، پیش از هر چیز، شکل تاریخی شده ی شهرت آنان در جعل سکه برای تولید تاریخ باشد. درواقع بعید است که هیچ بخشی از تاریخ قبل از سال 1700 میلادی دارای اعتبار باشد و تمام تاریخ شرم آور و خونین توصیف شده برای قرون وسطی، دروغی باشد که وضع موجود در زمان برپایی سیاست کابالایی را نفرت انگیز و ساقط کردن آن را برحق نشان دهد. نابودی گذشته و ادوات آن، خود در حکم نابودی روم قبلی و تجسد ارواح آن در زنان الهی بود که میتوان آن را به کشتار جادوگران تشبیه کرد. جادوگران در آتش سوزانده میشدند چون وسایل قبلی بودند که در آتش ذوب میشدند تا فلز لازم برای جعل سکه فراهم شود. ایگور گرک، معتقد است این قصه ی احمقانه که در آن، زنان برای آزمایش کردن میزان جادوگریشان وزن میشدند اشاره به وزن شدن سکه ها برای سنجش خلوص آنها است. از طرف دیگر، گزارشات تاریخی، بزرگ ترین رقبای یهودیان در جعل سکه را کشیش های مسیحی نشان میدهند. کشیش جورج اولیور در «گزارشی از صومعه های مسیحی که در سمت راست رودخانه ی ویتهام قرار داشتند» از اتهام متواتر جعل سکه به کشیش های صومعه نشین میگوید. اولیور درباره ی راهب بودن این کشیش ها مینویسد که در زمان او اصطلاح «رهبانیت» تقریبا بار توهین آمیز و فحش گونه داشت چون کلیسای مسیحی تقریبا به یک نوع سلطنت تبدیل شده بود. آیا نمیتوان گفت سلطنت کارل ها و ایدئولوژی آن کابالا درواقع همان فرم نهایی مسیحیت علیه گذشته ی رهبانی خود بوده درحالیکه این رهبانیت اصلا به گذشته های دور تعلق نداشته است؟ بدین ترتیب روشن است که چرا در جعل تاریخ کابالایی، کشیش های پیرو یک ایدئولوژی قدیمی تر، مسئولان جنایتکار سوزاندن جادوگران در محکمه های الهیند. آخر، جادوگرسوزی آنها فقط ذوب فلز برای جعل سکه به موازات سکه های اصیل حکومتی است. اما تاریخی شدن یکچنین مفهوم اسطوره ای و نمادینی به صورت جنایت های انسانی واقعی در دروغ تاریخی قتلعام جادوگران توسط کشیش های مسیحی، بیش از همه توسط یکی از کارمندان ناپلئون به نام اتین لئون دو لاموت لانگون در سال 1829 جعل و اختراع شد. با توجه به این که تولید کنندگان سکه ها و وسایل اغلب مرد بودند، از کشتار مردان جادوگر نیز زیاد صحبت شده است. ولی تاریخ رسمی عمدا فقط روی کشتار زنان تمرکز میکند تا با مظلوم نشان دادن بیش از حد زنان، فاصله گذاری و تمایز و اختلاف بین مرد و زن را افزایش دهد و بنابراین به عقیده ی نینیب، قصه ی کشتار جادوگران، یکی از اسلاف راستین فمنیسم و همهویت شدن زنان با جادوگران شیطانی کابالا طی آن است:
“the church inquisition did not persecute people, but counterfeit coins”: igor grek: stolen history: jul18, 2021
توجه کنید که زنان مدرن در این ایدئولوژی، صرفا اشیاء از بین رفته و اجساد بی روحی هستند که از نو سر هم شده اند تا برای چیزی غیر از خودشان یعنی سرمایه داری روح ایجاد کنند. پس بیایید مراقب تلقیناتی که رسانه درباره ی آزادی زنان به ما میکند باشیم.






















































































































































































































































































































































































.png)





































.jpg)