نویسنده: پویا جفاکش

در نقشه ی تاتارستان اثر آبراهام اورتلیوس، یکی از معروف ترین کلیشه های توصیف تاریخ نخستین امریکا هنوز آشکار است. نام های بعضی از قبایل بنی اسرائیل در سرزمین تاتارها به چشم میخورد و اینها همان قبایلیند که قرار است همراه تاتارها به امریکا بروند و ایدئولوژی مورمون را که اصیل ترین دین یهودی خدا است درآنجا به جوزف اسمیت بدهند. سفیدپوستان مهاجر، بیش از هر کجا در سواحل غربی امریکا به دنبال یهودیان گم شده و ارض موعودشان میگشتند. چون در آنجا بود که میشد چهره ی اصیل تاتارها را هنوز در آپاچی های جنگجو، اسبسوار و دشمن سفیدپوستان یافت. در همان منطقه بود که اسپانیایی ها کالیفیا خلیفه ی مونث زنان سیاهپوست مسلمان مور را در جزیره ی کالیفرنیا شکست دادند. این آمازون های جنگجو با سلطان محمد فاتح در فتح قستنطنیه همکاری کرده و بنابراین بخشی از لشکر تاتار بودند. حضور سیاهان بنی حام در بین تاتارها برای گمراه کردن این قوم مطابق پیشگویی نبرد ابدی بنی حام و بنی سام لازم بود و ازآنجاکه زردپوستان معمولا کوتاه قامت بودند، مغول های عظیم الجثه را اسلاف سیاهان میشمردند. نبرد صلیبی نیز با مورها و تاتارها انجام گرفته و ظاهرا همان در کالیفرنیا بومی شده بود. حتی محلی به نام مکه نیز در نزدیکی کالیفرنیا قرار داشت. نام این مکه امروزه "لاس وگاس" است. طبیعتا علاقه ای به وجود آمده بود که بین سرگردانی بنی اسرائیل بعد از سقوطشان به دست بابل و آشور و پیدایش مورها در اثر افزایش قدرت فنیقی های کافر به دنبال از بین رفتن مانع یهودی های کافرکش ارتباطی حس شود. کارتاژ در شمال افریقا نتیجه ی امپراطوری سازی فنیقی همزمان با سقوط دولت افرائیم بود و تمدن مور نتیجه ی شهرسازی کارتاژها در شمال افریقا بوده است. برای مسیحی ها این مثل رشد تمدن عرب بعد از افتادن اورشلیم به دست عرب های مسلمان است. طبیعتا این وقایع باید در تاریخ زردپوستان غربی کپی-پیست میشدند. همانطورکه میدانیم تمدن تاتار در آن سوی دریای کالیفرنیا قرار داشت و پس از آن رشد کرد که تاتارها چین را فتح و پکن را پایتخت خود قرار دادند. اما چینی ها تاتارها را که شامل قبایل بنی اسرائیل میشدند از کشور خود اخراج کردند و یا بر آنها دست بالا یافتند چنانکه کنعانی ها پس از سقوط یهودیه و افرائیم، قدرت سابق خود را بازیافتند. اگر قرار بود یک ناوگان فنیقی مثل ناوگانی که کارتاژ را در سرزمین مورها احداث کرد در تاریخ امریکا بازسازی شود قاعدتا یک ناوگان چینی بود و ازاینرو بحث کشف امریکا توسط چینی ها قبل از کلمب وجود دارد. همانطورکه انتظار میرود رهبر این ناوگان یک هویی یعنی مسلمان چینی است. نام او جنگ هو ذکر شده و گفته شده که خدمتکار فقیر دربار امپراطور یونگ له بود که در اثر لیاقت نشان دادن های پیاپی از خود، رشد کرده و بلاخره به رهبری ناوگانی بزرگ از کشتی های تجاری رسیده که به بنادر مختلف جهان سفر میکردند و مردم را تابع امپراطوری چین مینمودند. یکی از این کشتی ها باید به سواحل غربی امریکا رسیده باشد. با توجه به این که سفر به شرق در دریایی که آن سویش معلوم نیست کار خطرناکی بوده، احتمال درست تر این بوده که کشتی به سمت سواحل آشناتر تاتارستان در شمال چرخیده باشد که از قدیم با آن تجارت داشته و ازاینرو در طول مسیر توانسته از تاتارهای ساحل نشین آذوقه و امکانات بگیرد و از طریق تنگه ی برینگ به قاره ی امریکا برسد و ساحل را به مقصد سرزمین های جنوبی تر دنبال کند. بدینم ترتیب، نظمی چینی بر تمام این ممالک حاکم میشود که اروپاییان فقط با رسیدن به سرچشمه ی بینظمی میتوانند بر آن غلبه کنند. چون بینظمی با یک جزیره به نام کالیفرنیا از نظم جدا شده و البته کالیفرنیا امروز دیگر جزیره نیست تا امریکا فاصله ای با نظم پایتخت کنونی فراماسون ها یعنی ایالات متحده ی امریکا نداشته باشد. چون دریا خودش نماد الهه ی بینظمی است که کالیفیای جنگجوی مردنما و لشکر زنان مشابهش انعکاسی از اویند. این الهه عنانه یا حنانه الهه ی سامی است که منشا آشوب، هرج و مرج و ازجمله جنگ شمرده میشد. او نیمه ی زنانه ی مرد بود و ازاینرو است که لغت "گاهنس" در آلمانی به معنی آشوب و هرج و مرج، همزمان به معنی همزاد نیز هست. اتحاد مرد با او نیمه ی زنانه ی خود که به دلیل شباهت به ازدواج با محارم، به آمیزش خواهر و برادر تشبیه میشد را به یونانی، هیروس گاموس یا ازدواج مقدس میخواندند و به لحاظ یک موضوع روانی، موضوع مورد علاقه ی کارل یونگ در روانکاویش بود. خادمان معبد حنانه، مردانی دوجنسه یا دارای خصلت های زنانه بودند که قادر به ایجاد تعادل روانی در ارتباط با الهه بودند. چون الهه خود به خود به مردان جنگی دلاور علاقه داشت و طغیان احساسات ناخوشایندش نسبت به این مردان، سبب بروز مصیبت های بزرگ برای مردان مزبور میشد. تنها مردی که که طی ارتباطی بسیار پیچیده با الهه توانسته بود تا حدودی از ارتباط با الهه سودی ببرد تموز بود که کاهن اعظم، جوانی را در نقش او مسئول حکومت بر معبد حنانه به کنایه از جهان مینمود. آب، عنصر جدانشدنی الهه به صورت حوضی در حیاط معبد تعبیه میشد و این حوض بعدا در خانه های اشراف و حیاط مساجد مسلمین تکرار گردید. این حوض، نماد آبزو پایتخت حئا خدای آب ها بود که بر بستر آب موسوم به اریدو استوار بود و رابطه ی تموز و حنانه هم دنباله ی رابطه ی حئا با آب های متلاطم بود. این آب های متلاطم، هویت تهاموت الهه ی لجه و مادر همه ی خدایان را میساخت که آبزو شوهرش او را به نظم درآورد و از او خلقت هایی پدید آورد. حئا جزو چندمین نسل بعد از حئا و آبزو بود که با ساقط کردن آبزو و تبعیدش به اعماق زمین، جای او را در حکومت بر آبزو گرفت. اما این کار، طغیان تهاموت به شکل اژدها و مخلوقات ناخوشایند دریایی را به دنبال داشت و حئا با آفرینش مردوخ و غلبه ی مردوخ بر تهاموت، مشکل را حل کرد. این غلبه به خلق جهان کنونی از جسد تهاموت به دست مردوخ انجامید. مردوخ قطعا یک مخلوق دیرآمده ی اساطیر بین النهرینی است. در داستان قبلی تهاموت خود یک خالق بود. حئا نیز فرزند بلافصل او از آنو یا آسمان بود که ظاهرا آنو بعدا با آبزو جانشین شده است. "حئا" از "حی" در عربی به معنی زنده می آید ولی نامش را e-a مینوشتند که معنی "خانه ی آب" میداد. آب هم همان موجودیت تهاموت بود که شکلی نداشت و نیروی نرینه در قالب حئا مثل یک خانه به آن شکل و محدودیت میداد. تهاموت به دلیل ارتباط با آب، به نام های "نمو"، "نمه" و "نما" هم نامبردار بود که همه از "نم" به معنی رطوبت می آیند. تهاموت همچنین به "انگور" نامبردار بود که به معنی آب های زیرزمینی است. چون حئا موجد آب های زیرزمینی بود که برای بسیاری از مردم خاورنزدیک، تنها آب حیاتبخش دردسترس بود. کلمه ی "حی" علاوه بر زنده، به معنی آب های زیرزمینی نیز بوده است. حئا خدای عقل و دانش هم بود و ازاینرو نامبردار به "گشتو" و "گوش" به معنی هوش بود. نبو خدای عطارد که موکل دانش بود قبل از این که به خدای مجزایی در پانتئون تبدیل شود خود حئا بود. مطابق این روایت، انلیل بود که از تهاموت خواست آدم ها خلق شوند تا برده ی انلیل باشند. اما تهاموت به انلیل گفت که فقط به کمک پسرش حئا میتواند آدم ها را خلق کند. حئا زمانی که آدم ها را خلق میکرد امکاناتی به آنها داد تا علیه انلیل بشورند و خود تا جایی که میتوانست حامی آنها باقی ماند. ازاینرو حئا به یک خدای محبوب در بین النهرین، فنیقیه و در بین ختی ها و حوریان تبدیل شد. ازاینرو نبرد خدای خالق با وضع قبلی، انعکاسی از تغییرات اعمال شده از سوی سیاست با محیط پیش از وضع سیاسی مستقر بوده است که بیشتر از طریق حکومت ختی ها بر سوریه توسعه یافته و گسترش یافته است و در اساطیر یونانی به شورش زئوس علیه تیتان ها نامبردار شده است. الگوی سوری نبرد بعل علیه یم خدای دریا، ممکن است نبرد تسحوب خدای طوفان ختی با اژدهای ایلویانکاس باشد که بعدا در نبرد مردوخ با تهاموت کیهانی تر هم شده است. در داستان یهوه خدای یهودیت نیز نبرد او با یک اژدهای دریایی به نام لویاتان را داریم. باز همین اژدهاکشی در تاریخ مسیحیت نیز به شکل نبرد سنت جورج با اژدها تکرار میشود.:

“sacred marriage or chaskampf”: aratta.wordpress.com

با توجه به این که نبرد سنت جورج با اژدها در شمال افریقا و در کارتاژ رخ میدهد، اینجا باز نبرد مسیحیت با مورها را داریم که از موروکو (مراکش یا کشور مورها) به سرزمین همنام امریکا انتقال می یابد و خلیفه یا حکمران مسلمانان را درآنجا به صورت تهاموت الهه ی دریایی مونث میکند و به کالیفیا یعنی خلیفه ی مونث نامبردار مینماید. از طرف دیگر، تهاموت دراینجا کالبد فرهنگ است که حئا به او شکل داده و حئا پدر مردوخ مترادف کرونوس پدر زئوس است که زئوس با سرنگون کردن او به قدرت میرسد همانطورکه سقوط تهاموت به دست مردوخ پسر حئا پایان دوران حکومت حئا و آغاز دوران حکومت مردوخ است. پس یم حاکم دریا همان حئا حاکم پهنه ی آبی آبزو نیز هست. در امریکا این تا دوران مدرن قابل بازتولید بوده آنگاه که خصم بزرگ یعنی ژاپن از سمت دریا به امریکا حمله برد. امریکا برای شکست دادن ژاپن، در جنگ جهانی دوم شرکت کرد و طی آن به مقام ابرقدرتی رسید. سپس مردوخ رهبری نبرد با اژدهایی بزرگ تر دئر شرق یعنی چین را بر عهده گرفت. به دنبال این اتفاقات، امریکا جای پدرش امپراطوری بریتانیا را گرفت همانطورکه مردوخ جای حئا و زئوس جای کرونوس را گرفتند. اما این جایگزینی، خودبخود نظم پروتستان قبلی را که حالا یک حئا و یک حکومت تیتانی جلوه میکرد بی اعتبار مینمود درحالیکه پیشتر آن یک نظم یهودی دلخواه یهوه بود. یهوه نیز کسی جز انلیل نبود که سعی میکرد بردگانش انسان ها را از تسلط حئا دربیاورد و آنها را حسابی بچاپد. اما مردوخ بیش از آن که تفوق حئا را از بین برده باشد، جای برادر او انلیل را گرفته و درواقع الان خودش انلیل جدید به شمار میرفته است. پس راه و رسم امریکایی نیز در پرستش انلیل (یهوه) تغییراتی ایجاد میکند که به تغییرات اجتماعی اعمال شده بر نظم عمومی پس از جنگ مربوطند. فیلم «باربی» (2023) بعضی از این تغییرات را نشان میدهد. «کن» قهرمان مرد فیلم، بدون «باربی» قهرمان زن فیلم، انگیزه ای برای زندگی ندارد چون او برایش تکرار تهاموتی است که یک نیروی ایزدی نرینه باید به آن شکل بدهد. کن یک مرد بازیگوش در ساحل است و اصلا همه ی مردهای بدبخت باربی لند چنینند. بازی آخرین چیزی است که در جامعه ی وظیفه محور پروتستان میتوان به آن فکر کرد و فقط در وقت بازی است که مرد به اندازه ی یک خدا آزاد است و در این حالت هم وظیفه دارد خدا بودنش را با زن بارگی حداکثری اثبات کند. اما در یک جامعه ی پر از بیکاری مردان، جوانان آنقدر درگیر بازیند که باید صبح تا شب به دنبال دخترهایی بگردند که برایشان تهاموت باشند درحالیکه زن ها علاقه ای به دادن چنین اجازه ای به آنها ندارند. در خاورنزدیک نیز وضع بهتر از این نیست. ختی های بنیانگذار در ترکیه ی جنوبی و نواحی هم مرز با بین النهرین، همان عثمانی های پیرو سلطان محمد فاتحند که از سمت ترکیه ی جنوبی به سوریه حمله بردند. آنها به همان اندازه ی حکومت های غربی، یهوه ی یهودی را برجسته نمودند که انلیلی بود که خود را حئا معرفی میکرد تا نیات پلیدش از مردم دور باشد. اگر امروز ما علاقه ی زیادی به امریکایی شدن و غوطه زدن در باربی لند حس میکنیم، برای این است که اسلام یهودی زده ی عثمانی بلاخره کارمان را به اینجا میکشاند و فقط شرایط جغرافیایی و سیاسی و اقتصادی امر کردند امریکا زودتر به این درجه برسد. حالا بقیه ی دنیا وظیفه دارند تا امریکا را معلم خود بدانند.

در این رابطه جالب است که آن که مطلب را به ما اعتراف کرد و به بهترین وجه نشان داد فیلم باربی بود. چون یادم است در دوران راهنمایی، معلم پرورشیمان، اولین دژ حمله ی فرهنگی امریکا به ایران پس از انقلاب را آدامس هایی با عکس های ضمیمه ی عروسک های باربی خوانده بود و میگفت از همان زمانی که حکومت چشمش را به روی خطر این تبلیغ فرهنگی بست، سهل انگاری در مقابل بقیه ی ورودی ها عادی شد. یادم هست عروسک های باربی را روی کاغذ های آدامس از سال های 1372 و 1373 دیده بودم. ولی معلم پرورشیمان را بعدتر و در دوره ی دولت اصلاحات زده بود که به سرعت داشت مملکت را به صورت فیزیکی و روانی غربی میکرد. اگر مردم از تغییرات استقبال نمیکردند قطعا تغییرات نیز اینقدر سریع اوج نمیگرفتند. چیزی در ما بود که امریکایی شدن را دوست داشت؛ امریکا البته ما را زیاد دوست نداشت و ما حتی نمیفهمیدیم چرا وقتی در مملکت انگلیسی دیگری به نام کانادا در همسایگی امریکا هستیم، هنوز در خانه ی امریکاییمان زندگی میکنیم. خانه ی امریکایی ما همان ابزوی تکثیر شده بود؛ چیزی از جنس الهه ی آشوب که تنها وسیله ی خلقت بود که خدای قرض گرفته شده از یهودیت از آن استفاده میکرد.